برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
روزی یه نفر از من پرسید: "نمی ترسی که تنهایی در شب بیرون می مانی؟"
گفتم:"نه، برای چی بترسم؟ من از هیچ حیوان درنده ای نمی ترسم، من فقط از این آدمیزاد می ترسم. حیوانی که غیرقابل پیش بینیه و اگر یه روزی بر اساس غریزه عمل کند، وحشی ترین موجود عالم خواهد بود."
دوستدارحسین(ع) | - جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
... آدمی در زندگیش به جایی می رسه که یهو میبینه اطرافش خالیه. هیچکس نیست. همه اونایی که دوسش داشتن یا دوسمون داشتند دیگه نیستند. رفتند. دیگه نیستند. فقط یاد و خاطره هاشون که گاهی بیاد میافتد و بغض سنگینی تو گلو میافتد و زیر دوش حموم هق هق گریه میکنی و تو آینه نگاه می کنی و میگی:"مرد که گریه نمیکنه، تو حالت خوبه. خیلیم خوبه"
دوستدارحسین(ع) | - دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۹
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
«امیری حسین و نعم الامیر»«تقدیم به مولایم حسین (ع)»آنچه از مـن خواستی با کاروان آورده امیک گلستان گل به رسم ارمغان آورده اماز در و دیوار عالم فتنه می بارید و منبی پناهان را بدین دارالامان آورده اماندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاستکاروان را تا بدین جا با فغان آورده امتا نگویی زین سفر با دست خالی آمدمیک جهان درد و غم و سوز نهان آورده امقصهّ ویرانهّ شام ار نپرسی خوش تر استچون از آن گلـزار، پیغام خـزان آورده امدیده بودم تشنـگی از دل قرارت برده بوداز برایت دامنی اشک روان آورده امتـا بـه دشـت نینوا بهرت عزاداری کنمیک نیـستـان ناله و آه و فغان آورده امتا نثارت سـازم و گردم بلا گردان تودر کف خود از برایت نقـد جان آورده امتا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز دردگوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
بعضی از آدمها هیچ موقع از یاد آدما فراموش نمی شوند و همیشه در یاد ادما می مانند... خدا رحمتت کند خادم حسین جات واقعا خالیست.
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
بعد از 37 سال زندگی می خواستم ازدواج کنم. آنهم با دخترخانمی که پنج سال خواستگارش بودم. روز عقد فقط پدرم کنارم بود.
فردا قرار بود عقد کنیم. جلو گل فروشی بودم که گوشیم زنگ خورد. مادر خانمم بود و خیلیم
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
خدا رحمتت کند میدونم که اونجا جات راحته...
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
«امیری حسین و نعم الامیر»«تقدیم به مولایم حسین (ع)»آنچه از مـن خواستی با کاروان آورده امیک گلستان گل به رسم ارمغان آورده اماز در و دیوار عالم فتنه می بارید و منبی پناهان را بدین دارالامان آورده اماندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاستکاروان را تا بدین جا با فغان آورده امتا نگویی زین سفر با دست خالی آمدمیک جهان درد و غم و سوز نهان آورده امقصهّ ویران
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی
برچسب:
نویسنده: زهرا یزدانی